فرهنگ در کلام رهبر معظم انقلاب حفظه الله
مسأله فرهنگ را بايد مسأله اول اين كشور به حساب آورد و بدون ترديد با پشتيبانى و تقويت بنيههاى فرهنگى، پيشرفت اين كشور در تمامى زمينهها تضمين خواهد شد. اما اگر فرهنگ كشور اصلاح و پايههاى آن مستحكم نشود، به احتمال زياد برنامهريزى در همه كارها ابتر خواهد بود و به نتايج قطعى آن نمىتوان اميدوار بود.
در نگرش غرب ماديگرا، تساهل و مدارا در مورد مسائل مربوط به قدرت، ثروت و سياست جايي ندارد و در اين گونه موارد با كمال خشونت و قدرت رفتار ميشود، اما در باب فرهنگ و عقيده و اخلاق و رفتار تا جايي كه به منافع اقتصادي و سياسي مربوط نشود ، نوعي بياعتنايي، تساهل و عدم موضعگيري وجود دارد، |
تأكيد در مورد اهتمام به ارتقاء فرهنگ جامعه و داشتن دغدغه در مورد اوضاع فرهنگي كشور ناشي از ديدگاه اسلام در مورد مقوله فرهنگ و تأثير تعيينكننده مسائل فرهنگي در حال و آينده جامعه است.
مهندسى كلان فرهنگ كشور يعنى ترسيم راههاى صيرورت و تكامل فرهنگ ملى، درك اشكالات و نواقص فرهنگ جامعه، تعيين راهحلهاى كلى رفع اين نواقص، زمينهسازى و جهتدهى به حركت صحيح و پرشتاب فرهنگى و صيانت و مراقبت صحيح از فرهنگ ملى مسؤوليت بسيار سنگينى است كه بر عهده شورايعالى انقلاب فرهنگى گذاشته شده است.
فرهنگ، جهتدهنده ذهنيتهاى انسان و عامل اصلى و تعيينكنندهرفتارهاى فردى و اجتماعى است و مىتوانند زمينه مناسب را براى شكوفايى استعدادها و تواناييهاى يك ملت به وجود آورد، به همين دليل اگر باورها و معيارهاى بالنده و تعالى بخش يك ملت بهر دليل تضعيف شود، آينده آن جامعه با مشكل روبرو خواهد شد.
فرهنگ مسأله بسيار مهمى است كه ضايعات آن را به تدريج و با گذشت يك زمان طولانى مىتوان فهميد، بنا بر اين درمان اين ضايعات نيز به همين نسبت دشوار است. رژيم هاى ديكتاتورى و استبدادى پادشاهى در ايران، مانع از آموزش و ترويج انضباط صحيح در ميان مردم و جامعه شدند، بنا بر اين انضباط كارى و اجتماعى به عنوان دو خصوصيت اجتماعى و اخلاقى در زمره نيازهاى فرهنگى كشور است كه ايجاد آن ممارست و انجام يك كار مستمر فرهنگى را طلب مىكند.
اگر ايمان و عقايد اسلامي با خلقيات ملي نظير عزم و اراده، غرور ملي، احساس توانايي، انضباط، نشاط، همكاري و مشاركت و نظاير آنها همراه شود راه رسيدن به آرمانها و اهداف انقلاب و ملت را هموار ميسازد و فرهنگ از اين زاويه نيز اهميتي مضاعف مييابد.
خاطرهيى را عرض بكنم: تقريباً دو، سه سال قبل يكى از دوستان خيلى خوب ما كه در اين شورا هم فعاليتى داشتهاند، راجع به مسايل فرهنگ عمومى كشور و مسألهى تربيت و ناهنجارىهايى كه احياناً در سطح جامعه بتدريج بروز كرده، با من گفتگو مىكردند و مطالبات و توقعات بهحقى را درميان مىگذاشتند. من به آن دوست عزيز گفتم كارى كه من در اين زمينه مىتوانم بكنم، همين كارى است كه تا حالا كردهام؛ يعنى تشكيل اين شورا و وارد كردن افرادِ با فكر و با انگيزه براى تصميمگيرى درباره فرهنگ كشور؛ و كمك قانونى و حيثيتى و هرچه كه لازم است نسبت به اين شورا؛ اين كارى است كه به عهدهى من است؛ اما از اينجا به بعدش به عهدهى شما. من به آن دوست گفتم كه بنده با شما پيش خداى متعال احتجاج خواهم كرد و به پروردگار خواهم گفت من بهترين كسانى را كه مناسب اين كار مىشناختم، در اين شورا جمع كردم؛ شما به خداى متعال بايد جواب بدهيد؛ هرچه كه فكر مىكنيد بايد پيش خداى متعال گفت، آن را بيان كنيد و به فكرش باشيد. حالا اين را مىخواهم به شما عرض بكنم كه مسؤوليت اين شورا به خاطر اهميت و سنگينىِ مسألهى فرهنگ و علم، مسؤوليت سنگينى است؛ منتها ثقلاكبر در اينجا فرهنگ است؛ چون هم خودِ علم و آموزش و هم جهتگيرى و كيفيت و روىكردهاى مختلف آن، تحتتأثير فرهنگ عمومى جامعه است.
من معتقدم عمق و ريشههاى انقلاب، به عمقِ باورهاى دينى مردم اين سرزمين است؛ چيزى نيست كه با اين هيجانات و حركتهاى سطحى و گوناگون بشود آن را بركَند. ما شاهد رشد و رويش يك طبقهى جوانِ علاقهمند، مؤمن، جستجوگر در زمينهى انقلاب، و پيدايش زبدگانى در اين زمينه هستيم؛ اين قابل انكار نيست؛ هم در دانشگاههامان، هم در حوزهى علميهمان، هم در سطح جامعهمان، ليكن عوارض سطحى اگر علاج نشوند، بتدريج به عمق كشيده مىشوند. اگر بيمارى و آفت را كه در پوستهى دندان هست علاج نكنيم، بتدريج به قلع خود آن دندان منتهى خواهد شد؛ در اين هم هيچ ترديدى نبايد كرد.
من البته عميقاً و جداً باور دارم كه مشكلات اين كشور جز با توسعهى علم و تعميم و تعميق علم در كشور پيش نخواهد رفت. ما ناگزير بايست اين فاصلهى چندين دهسالهيى را كه براى ما به وجود آوردهاند، پُر كنيم. داريم مىبينيم كه دنياى دانشمند با تكيه به علم، چه حرف زورى را به همه مىزند و چطور به بركت علمى كه دارند، ناحقهايى را حق مىكنند. شما امروز ملاحظه كنيد: شنود تلفنى غيرقانونى و بدون اجازهى قاضى، شكنجه در گوانتانامو، بردن و آوردن زندانىها و ربودن انسانها از كشورهاى اروپايى بدون اجازهى دولتها يا با قرارداد با سرويسهاى امنيتى دنيا، حملهى به يك كشور و بردن نفت و خوردن اموال، كشتن آدمها؛ همهى اين كارها را قدرتى از قدرتهاى دنيا انجام مىدهد و در دنيا انكار هم نمىكنند! در حالىكه ما استدلال مىكنيم، محاجه مىكنيم، بحث مىكنيم؛ او بدون اينكه بهظاهر خم به ابرو بياورد، كار خودش را دنبال مىكند! چرا؟ چون علم دارد و اين علم توانسته او را مجهز كند به ثروت، به ابزار جنگى و به قدرت سياسى. اگر ما بخواهيم كشورمان، ملتمان و امت اسلامى خود را به نقطهيى برسانيم كه بتواند حرف حق خودش را با همين شجاعت بزند، احتياج به علم داريم. اين، مخصوص ما هم نيست، بلكه متعلق به همهى كشورهاى اسلامى است و ما بايد براى كشورهاى اسلامى مادرِ علم بشويم. بار به دوش ماست؛ ماييم كه هم اميد داريم، هم ايمان داريم، هم احساس توانايى در خودمان مىكنيم براى اين كار و هم ابزارش را داريم؛ يك ملت خوب و بااستعداد. ما كه اينهمه جوان بااستعداد داريم، بايست يك خيزِ بلند برداريم و يك كار بنيانى و عميق در زمينهى علم انجام بدهيم، بعد باب علم را باز كنيم به روى كشورهاى مسلمان. بنابراين، مسألهى توسعهى علمى كشور چيز مهمى است.
ما به دنيا كه نگاه مىكنيم، مىبينيم آن چيزى كه كشورهاى پيشرفته را توانسته به اين اوج و قله برساند، رياضى، فيزيك، شيمى و علوم زيستى است؛ ما بايد به اين علوم بپردازيم. البته در سالهاى بعد از انقلاب - قبل از انقلاب هم به شكل جريان ضعيفتر - پزشك، مهندس و به ميزان زياد حقوقدان تربيت كرديم كه اين تخصصها لازم است و براى يك كشور مثل آب و هواست؛ منتها توجه بكنيم كه تربيت پزشك، تربيت مهندس، تربيت حقوقدان، تربيت معلم، تربيتِ نيازهاى روزمرهى جامعه است و ما بايد محقق هم تربيت كنيم كه بتواند آينده را براى ما صاف كند. مهندس، اين بنا را براى امروزِ ما مىسازد و نيازهاى امروزِ ما را برآورده مىكند كه اگر ما مهندس و دكتر نداشته باشيم، بايد برويم از بنگلادش بياوريم؛ مثل زمان رژيم طاغوت. همين مسأله دربارهى نداشتن مهندس هم صدق مىكند، كه الحمدللَّه ما امروز در زمينهى مسايل راه، سد، بناهاى مهم و كارهاى عظيم، مهندسانى داريم كه خودشان كارها را انجام مىدهند و پزشكان عالىقدرى هم داريم كه كارهاى بزرگى را انجام مىدهند كه يك وقت در اين كشور كسى خوابش را هم نمىديد كه بتوانند انجام بدهند؛ ليكن اينها امكانات مصرفى هستند؛ اين، پولى است كه ما در جيبمان مىگذاريم براى اينكه خرج كنيم و غير از آن مركزِ پولسازى است كه بايستى در آنجا سرمايهگذارى كرد، كه ما آن را هم لازم داريم؛ بخصوص در دانشگاهها. بنابراين، به علوم پايه در دانشگاهها اهميت داده شود.
و اما علوم انسانى. با اين همه تأكيدى كه بر علوم انسانى شده، تقريباً علوم انسانى هم به همان شكلِ علوم پايه اداره مىشود و باز همچنان همان اشكال به قوّت خودش باقى است. ما آغوشمان را باز كردهايم و حرفهايى كه الان در زمينههاى جامعهشناسى، روانشناسى، تاريخ و حتّى فلسفه و ادبيات مطرح است، از خارج براى ما ديكته مىشود! ما بايد در زمينهى علوم انسانى يك كار اساسى بكنيم و اين حرف، حرفى نيست كه امروز به ذهن كسى رسيده باشد؛ نه، اين حرف، سالهاست كه گفته شده و بايد تحقق پيدا كند. چه كسانى بايد اين كار را بكنند؟ اين مجموعهى حاضر و همان مجموعهيى كه ما انشاءاللَّه پيش خداى متعال با آنها احتجاج خواهيم كرد و اميدواريم كه از عهدهى احتجاج هم بربيايند؛ اگر خداى متعال سؤال كرد.
پيشبرد صحيح طرح هاي اقتصادي و به ثمر رساندن آنها ازطريق واگذاركردن اين طرحها به يك مجموعه ي سالم،با سواد، آگاه به كيفيت كار و برخوردار از وجدان كار، امكانپذير است. ما بايد به شيوه هاي اصولي تزريق آگاهي و وجدان كار در مجموعه ياداري خود پي برده و در طرحهاي توسعه ي اقتصادي كشور با بالابردن فرهنگ عمومي جامعه، فرهنگ كار، وجدان و معلومات مربوطه به كار را در نظر بگيريم زيرا پيشرفت در توسعه اقتصادي بدون بالابردن و گسترش فرهنگ عمومي امكان پذير نخواهدبود.
در نگرش غرب ماديگرا، تساهل و مدارا در مورد مسائل مربوط به قدرت، ثروت و سياست جايي ندارد و در اين گونه موارد با كمال خشونت و قدرت رفتار ميشود، اما در باب فرهنگ و عقيده و اخلاق و رفتار تا جايي كه به منافع اقتصادي و سياسي مربوط نشود ، نوعي بياعتنايي، تساهل و عدم موضعگيري وجود دارد، در حالي كه اسلام به علت حساسيت كامل به سرنوشت انسان و جامعه، بياعتنايي و بيمسؤوليتي در قبال مسائل فرهنگي و عقيدتي را به هيچ وجه نميپذيرد.