الگوگيري از امام عليه السلام در تقوا و دين داري

انسان براي حركت به سوي كمال، محتاج به شناخت الگوي صحيح است تا تحت رهبري او در مسير كمال و سعادت به سرعت حركت نمايد. خداوند متعال، پيامبر اكرم صلوات الله عليه و آله را بهترين و نيكوترين الگو براي مسلمانان معرفي فرموده است. خود آن حضرت فرمود: پروردگارم مرا تأديب فرمود و او چه خوب مرا ادب كرده است.
در عصر و زمان ما، بهترين اسوه براي تبعيت، ميراثدارِ پيامبر خاتم، حضرت صاحبالامر ارواحنا فداه ميباشند.
بيشك كساني كه نسبت به حضرت ولياللهالاعظم سلاماللهعليه شناخت و شيفتگي دارند، از آن سرور به طور جدي تبعيت ميكنند. پيامبر اسلام صلي الله عليه و اله در گفتاري فرمودهاند: امامان شما، رهبران شما به سوي خداي تعالي هستند. پس بنگريد در ارتباط با دين و نمازتان به كه اقتدا ميكنيد.
امام زمان ارواحنا فداه به يكي از طالبان ديدار خويش فرمودهاند: «عملت را عمل امام زمان قرار بده!» و در جواب اين سؤال كه چه كنم تا در اين امر موفق باشم، فرمودهاند: الإخلاصُ في العمل؛ در عمل ا خلاص داشته باش. البته مؤمن هميشه در انجام هر كار از دو زاويه به آن مينگرد: يكي اين كه خود عمل مورد پسند شارع مقدس و عقل باشد، و ديگري اين كه به نيت خود توجه خاصي مبذول ميدارد كه تنها براي جلب رضاي حقتعالي آن را به انجام رساند. از اين دو كار در اخلاق اسلامي تحت عنوان «حسن فعلي» و «حسن فاعلي» ياد كردهاند.
از خودگذشتگي و استقامت در راه رسيدن به ساحت مقدس امام زمان عليهالسلام

يكي از سنّت هاي الهي است كه هر كه تلاش كند خداوند متعال او را به مقام مناسب با آن كوشش نايل مي كند. كتاب الله عظيم از اين حقيقت اين گونه پرده برداشت كه: و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و كساني كه در راه ما تلاش كنند ما راه هاي خويش را به آنها نشان خواهيم داد.
ابن عباس پسر عموي پيامبر اسلام صلوات الله عليه و آله روزي نظر به چهره مبارك رسول خدا انداخت و محاسن سفيد حضرت نظر او را جلب كرد. پرسيد، شما كه چندان سن و سالي نداريد، چرا به اين زودي پير شديد؟ حضرت در پاسخ فرمود: شَيَّبَتْني سُورَةُ هُود، لِمَكانِ هذِهِ الْآيَةِ، فَاسْتَقِمْ كَما اُمِرَتْ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ سوره هود به خاطر اين آيهاش مرا پير كرد: پس تو و كساني كه همراه تو به سوي خداوند بازگشت كردهاند استقامت كنيد، همان گونه كه تو را به آن امر كردهام.
در حالي كه در سوره «شوري» نيز بخش اول همين آيه آمده: (فاستقم كما امرت) ولي ايشان اين آيه را موجب پيري زودرس خود ندانستهاند. از اينجا روشن مي شود كه بي ثباتي و عدم مقاومت امت پيامبر، آن عزيز را مبتلا به پيري زودرس كرده است. اي برادر و اي خواهر! بكوش و بجوش تا كه به جايي برسي.
در باب استقامت داشتن، در كتاب «الدر المنثور» آمده كه وقتي آيه: «فاستقم كما امرت و من تاب معك » نازل گرديد حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: شَمُّروا، شَمُّروا؛ اي مردم! دامن بالا بزنيد، همت به خرج داده و مهياي مقاومت شويد. و ديگر كسي پس از آن، حضرت را خندان نديد.
شيخ عبدالله پياده رحمهالله يكي از عاشقان و دلباختگان حضرت مولا حجت بن الحسن العسكري عجل الله تعالي فرجه الشريف بود. او از همان اوان كودكي محبت فراواني به خاندان عصمت و طهارت عليهمالسلام داشت، و به خاطر همان عشق و ارادتش به اين عزيزان مورد توجه قرار گرفت. او بر اثر بيرغبتي به دنيا و عشق به اهلبيت عليهمالسلام، به زيارت مولايمان صاحبالعصر والزمان ارواحنا فداه نايل گرديده است. يكي از دوستان ايشان نقل ميكند:
ايشان به شخصي كه فرزند يكي از علماي بزرگ مشهد بود، اجازه آمدن به منزلش را نميداد و گاهي كمتوجهي مينمود. اما آن فرد دستبردار نبود و دوباره ميآمد و با ايشان صحبت ميكرد. يك روز شيخ عبدالله از او تعريف كرد. گفتم: پس چرا به او بياعتنايي ميكنيد؟ گفت: بايد چنين كنم تا بدانم كه چه اندازه حاضر است از خود گذشتگي نشان دهد. خواستة آن شخص از ايشان، زيارت وجود مبارك حضرت حجتبنالحسنالمهدي (ع) بود.
از اينجاست كه از حضرت مولي الموحدين عليهالسلام نقل شده كه فرموده باشد: مَتي تَكْثِرُ قَرْعَ الْبابِ يَفْتَحُ لَكَ؛ هر گاه بر كوبيدن دري اصرار ورزي، سرانجام (آن درب) به رويت گشوده خواهد شد. نمونهاي از اين كاربرد را در روايتي ديگر كه نقل حكايتي از حضرت داوود نبي علينبيناوآلهوعليهالسلام است، بنگريد:
آن حضرت در حال عبور از بياباني مورچهاي را ديد كه مرتب كارش اين است كه از تپهاي خاك برميدارد و به جاي ديگري ميريزد. از خداوند خواست كه از راز اين كار آگاه شود...، مورچه به سخن آمد كه معشوقي دارم كه شرط وصل خود را آوردن تمام خاكهاي آن تپه در اين محل قرار داده است! حضرت فرمود: با اين جثة كوچك، تو تا كي ميتواني خاكهاي اين تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل كني؟ و آيا عمر تو كفايت خواهد كرد؟! مورچه گفت: همة اينها را ميدانم، ولي خوشم! اگر در راه اين كار بميرم، به عشق محبوبم مردهام! در اين جا حضرت داوود عليهالسلام منقلب شد و فهميد اين جريان درسي است براي او.
اين حكايت درسي عبرتآموز است براي كساني كه ادعاي عشق به مولا را دارند تا بنگرند كه آيا به اين ميزان از همت و تلاش براي رسيدن به آن سرور عزيز رسيدهاند يا نه؟! البته ناگفته نماند كه دشواريها و پايداري و پايمردي است كه عشق و محبت را سهل و آسان ميسازد.
-----------------------
پی نوشت ها:
1. لَقَد كَانَ لَكُم فِي رسول اللَّهِ أسوَةٌ حَسَنَةٌ. احزاب (33)، 21. حضرت ابراهيم و مؤمنين همراه او نيز در قرآن به عنوان الگو معرفي شدهاند؛ ر.ك سوره ممتحنه، آيه 4.
2. عن النبي صلي الله عليه واله: اَدُّبني رُبي فَاَحًسُنُ تَأْديبي؛ محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ج 1، ص 78.
3. عن النّبي صلي الله عليه واله: إنَّ أئِمَّتَكُم قَادَتُكُم إلَي اللهِ، فَانظُرُوا بِمَن يَقتَدُونَ فِي دِينِكُم وَ صَلَاتِكُم؛ بحارالأنوار، ج 23، ح46.
4. قاضي زاهدي ، احمد، شيفتگان حضرت مهدي (ع)، ص 261.
5. عنكبوت،(29)،69.
6. هود (11)،112.
7. براي اطلاع بيشتر درباره روايات به اين معنا، ر.ك: تفسير نورالثقلين، ذيل همين آيه و مجمع البيان، ج 5، ص 199.
8. شوري،(42)،15.
9. سوره مباركه هود، (42)،15.
10. محمد حسين طباطبائي، الميزان، ج 3، ص 351.
11. شيخ عبدالله از اهالي لردگان بود كه به خاطر مخالفت با برخي از كساني كه در پرداخت خمس آل محمدسلاماللهعليهم سستي ورزيده بودند، به شهر قم هجرت كرد و از آن پس مورد تكريم الهي قرار گرفت. آن بزرگوار به طور معمول، سحرگاهان در خدمت حضرت معصومه سلاماللهعليها به زيارت مشغول بود. او مردي تميز و نظيف و بسيار متواضع بود. اينك قبر شريفش در قبرستان بقيع قم در نزديكي جمكران قرار دارد. ايشان شهير بود كه داراي طيالارض و كمالات معنوي خاصي است و مورد عنايت اهل معنا و كمال بود. از مرحوم دولابي شنيدم كه مردم بين راه مشهد ايشان را مي شناختند و براي او نذر مي كردند. لباس نوي ايشان معمولا هداياي اهل محبت به او بود. رضوان خداوند بر او و همه سالكان راه.
12. صادق حسيني، در كوچة عشق، ص 99.
13. كليني، كافي، ج 2، ص 486، ح 2.
14. حديث ديگري با همين مفهوم از پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله نقل شده كه فرمود: مَنْ قَرَعَ باباً وَ لَجَّ وَلَجَ. جلال الدين بلخي در مثنوي خود اين حديث شريف را به نظمي شيوا درآورده است:
گفت پيغمبر كه چون كوبي دري عاقبت زان در برون آيد سري
15. محمد، محمدي ري شهري، كيمياي محبت ، ص58.