خاطره ای از شهید بابایی

اگر دقت كني امام حسين (علیه السلام) و حضرت ابوالفضل (علیه السلام) در كربلا دستشان را به آب این رود زدند. اين آب تبرّك است.

در پاتكي كه عراق به منظور پس گرفتن جزاير مجنون انجام داد، بابايي شيميايي شد و سر او پر شد بود از تاول هاي ريزي كه خارش داشت. تاولها در اثر خاراندن مي تركيدند و اين مسأله موجب ناراحتي او مي شد. به او اصرار كردم تا به بيمارستان برود؛ ولي مي گفت كه در شرايط فعلي اگر به بيمارستان بروم مرا بستري مي كنند. او پيوسته نگران وضعيت جنگ بود.

در همان روزها، يك روز كه به طرف بيرون جزيره مجنون در حركت بوديم، به بركه آبي كه پر از نيزار بود رسيديم. عباس لحظه اي ايستاد و به جريان آب دقت كرد. سپس با حالتي خاص رو به من كرد و گفت:
ـ حسن! مي داني اين آب كدام آب است؟
گفتم:
ـ خُب، آبي مثل همه آب ها.
عباس گفت:
ـ اگر دقت كني امام حسين (علیه السلام) و حضرت ابوالفضل (علیه السلام) در كربلا دستشان را به آب این رود زدند. اين آب تبرّك است.
سپس پياده شد و شروع كرد با آن آب سرش را شست و شو دادن. او معتقد بود كه تاول هاي سرش مداوا خواهد بود. چند روز از ماجرا نگذشته بود، كه تمام تاول هاي سر او مداوا شد.



منبع : پرواز تا بی نهایت، خاطرات شهیدبابایی

http://www.aghatehrani.com/data.asp?id=291